تبليغاتX
خلوت خيال - نیما یوشیج
تجارب معلمی و اشعار معاصر

چهره گرفته

من چهره ام گرفته

من ،قايقم  نشسته به خشكي

با قايقم نشسته به خشكي

فرياد مي زنم

وامانده در عذابم انداخته است

ودر راه پر مخافت اين ساحل خراب

و فاصله ست آب

امدادي اي رفيقان با من ))

گل كرده است پوزخندشان ،اما ،

بر من ،

برقايقم كه نه موزون

بر حرفهايم در چه ره و رسم

در التهابم از حد بيرون

 

فرياد مي زنم

من چهره ام گرفته من ، قايقم نشسته به خشكي

مقصودمن زحرفم معلوم بر شماست

يكدست بي صداست

من ،دست  من كمك ز دست شما مي كند طلب .

فرياد من شكسته اگر در گلو و گر

فرياد من رسا

من  از براي راه خلاص خود و شما

فرياد مي زنم .

فرياد مي زنم !.................................نيما يوشيج



لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 23:0 توسط :: مسعود.مسافر ::