تبليغاتX
خلوت خيال
تجارب معلمی و اشعار معاصر

فرا رسيدن سال تحصيلي 88-87 را به تمامي فرهنگيان ،دانش آموزان و

اولياء تبريك عرض مي نمايم اميدوارم سالي همراه با موفقيت پيش رو

داشته باشيد

 

 

فردا 26 / 6 /87 روز جشن شكوفه ها و ورود دانش آموزان كلاس اول به مدرسه مي باشد 

امسال به دليل تقارن روز شكوفه ها با ايام سو گواري ماه مبارك رمضان جشن آغاز سال تحصيلي در فردا برگزار خواهد شد

اهداف جشن شكوفه ها :

1-آشنايي كودكان كلاس اولي با محيط مدرسه اعم از محيط انساني و محيط غير انساني

2-اشنايي با قوانين و مقررات مدرسه  نظم حاكم در مدرسه

3-آشنايي و برقراري ارتباط با مدير معاونين مربيان و مستخدم مدرسه

4- با برگزاري جشني شاد و با نشاط يك خاطره ي خوب و لذت بخش از مدرسه در ذهن كوذكان نقش ببندد

5-آشنايي مربيان مدرسه با اولياو برنامه ريزي جهت يك سال تحصيلي مطلوب

6-آشنايي دانش آموزان با كودكان همسن و سال خويش

7-آشنايي با برنامه ريزي مدرسه (ساعات ورود و خروج ساعات كلاسي  و استراحت )

8-رفع نواقص احتمالي و برنامه ريزي دقيق تر

9- آشناي با مسير خانه تا مدرسه و ايجاد تمهيدات لازم

10- ايجاد رابطه صميمانه و دوست داشني بين معلم و شاگرد




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 17:58 توسط :: مسعود.مسافر ::

علاقمندان به درس و کلاس مژده ......مژده ....... ۱۴ روز دیگه میرید سر کلاس درس

بیزاران از کلاس درس با نهایت تاسف ۱۴ روز دیگه مجبورید برید کلاس درس

فعلا تا آن روز این را داشته باشید و شاد باشید

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

نيست يكدم شمند خواب به چشم كس و ليك

غم اين خفته ي چند

خواب در چشم ترم مي شكند

 

نگران با من استاده سحر

صبح مي خواهد از من

كز مبارك دم آو

آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر

در جگر خاري ليكن

از ره اين سفرم مي شكند

نازك آراي تن ساق گلي

كه به جانش كشتم

و به جان دادمش آب

اي دريغا به برم مي شكند

دستها مي سايم

تادري بگشايم

بر عبث مي پايم

 كه به در كس آيد

در و ديوار بهم ريخته شان

بر سرم مي شكند

 

مي تراود مهتاب

مي درخشد شبتاب

مانده پاي آبله از راه دراز

بر دم دهكده مردي تنها ، كولباري بر دوش

دست او بر مي گويد با  خود :

غم اين خفته چند

خواب در چشم  ترم مي شكند ...................................نيما يوشيج




لينك ثابت نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:30 توسط :: مسعود.مسافر ::

چهره گرفته

من چهره ام گرفته

من ،قايقم  نشسته به خشكي

با قايقم نشسته به خشكي

فرياد مي زنم

وامانده در عذابم انداخته است

ودر راه پر مخافت اين ساحل خراب

و فاصله ست آب

امدادي اي رفيقان با من ))

گل كرده است پوزخندشان ،اما ،

بر من ،

برقايقم كه نه موزون

بر حرفهايم در چه ره و رسم

در التهابم از حد بيرون

 

فرياد مي زنم

من چهره ام گرفته من ، قايقم نشسته به خشكي

مقصودمن زحرفم معلوم بر شماست

يكدست بي صداست

من ،دست  من كمك ز دست شما مي كند طلب .

فرياد من شكسته اگر در گلو و گر

فرياد من رسا

من  از براي راه خلاص خود و شما

فرياد مي زنم .

فرياد مي زنم !.................................نيما يوشيج



لينك ثابت نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 23:0 توسط :: مسعود.مسافر ::