سرنوشت چيست ؟ (قطعه اي است تقديم به همه دوستان وبلاگ نويس )
از كدامين درخت تكيده بگويم
از كدامين برگ ريزان خسته ي زير باران
و از كدامين قصه ي ناتمام ناگفته
.......كه از هر كجا آغاز كنم قصور ورزيده ام
بايد دل به دريا زد ،بايد چون دريا شد ، بايد دل دريايي داشت وگرنه هيهات ،هيهات
ماندنت مرگ است و بودنت خزان ، هستي ات هامون و زندگيت شكري و طعامي
و اي كاش مي شد در آزادي هم باز آزاد بود .
چيزهايي مي آزاردت ، چيزهايي كه به تو چسبيده اند و رهايت نمي كنند .
جدانشدني و سايه به سايه با تو در حركت
حتي وقتي كه آزادي ، زماني كه دل دريايي داري ،و آنگاه كه به اوج ميرسي
عشق ، كوچ، هجر ،اشك ، دل ، فراق ودست هاي ملتمسانه خواهـــــــــش
گردش يك روز در شهر را با دريغ آرزومندي و آواز سكه هايي را در محبس لباس
نه اينكه دريچه اي دارد آن ، نه اينكه بي محابا خواهان چيزي هستي ، نه اينكه دست اخلاص داري ،نه.............
تنها به اين دليل كه تو، تو هستي ، همين قدر ،همين حد ، همين اندازه .
آيا اين همان سرنوشت است ؟
باور كن آسوده اي
تلاش تو ، همت تو ،احساس تو .............نه !!
چيزي نمي شنوي ،باز در نيمه را كاستيها خواهي بود
پس
همان به كه آغازت نقطه ي پايان باشد
دردت ،چهره ي خندان
و دلت به وسعت چمدان هاي لذت
شرح اين قصه انجامي ندارد ،انجامي هم اگر داشت از بهر ما نيست
ايا اين همان سرنوشت است......................

سلام به همه ي گل هايي كه با موفقيت آزمونهاي پاياني را به اتمام رسانده اند خسته نباشيد ...
براي آن دسته هم كه يكي دوتا تجديدي آورده اند آرزوي موفقيت دارم .
سلام اوقات فراغت![]()

سلام به همه ي وبلاگ نويسان
يه خبر خوش مي دونيد چي شده
خلوت خيال دومين سال خود را سپري كرد و قدم به سومين سال خود گذاشت
از همه شما كه در تنهايي خلوت خيال قدم گذاشتيد سپاسگزارم
تولدت مبارك
