چشمه سازان بلورین با اشک
آه از فاصله ها.............
آه از شب پره ها..............
آه از لولی شب ....................
.مردمان همه زنگی شده .................شمشیر به کف
آه از فارغی بخت بلند ... باربندان سعادتمندی ..................
کوله باران حقارت بر دوش ...چشمه سازان بلورین با اشک
آه از طفلک ریسنده ی خواب
که بخوابش همه فردای فریب
وبه رویش همه بازیچه ی یاران قدیم
وبه دستش همه نخ های گریزنده ی دوک
آه از جور زمان
آه از پوت شدن
چون بخار از همه سو دور شدن
چون غروبی غمناک
در میان افق تنگ دل دریایی
کم کمک نقطه شدن ، کور شدن
آه از سردی سرمای زمستانی دی
آه از کلبه ی متروک گلی
ناله ی دختر کبریت فروش
که زبی نانی شب
با صدایی غمناک
می خراشد بدن سرد مه آلود هوا
می نوازد تن یخ کرده برف
بخرینم ....بخرینم .
نفس گرم بهاری دارم .....
